قدس ، ای اولین قبله مسلمین ! روز تو، روز زخم عمیقی است که تمامی نقاط زمین، از درد آن به جوش می‌آیند.

روز تو، حادثه است در جهان‌ِ دهان‌های یخ‌زده، در جهان دادخواهی و شمشیرهای در نیام آرمیده.

صدایت باید پرده‌های سکوت عمدی را کنار بزند!

صدایت باید پرنده شود و شاخه‌های به تاراج رفته زیتون را از چنگال بلدوزرهای صهیونیستی بیرون بکشد!

این روز تولد هر ساله توست که در آن، جهان، شمع‌های خیال‌بافی یهود را در شمعدان‌ِ عنکبوتی ‌شکلشان فوت می‌کند و در آستانه عید بزرگ اسلام، جشن بیداری می‌گیرد.

امروز روز توست؛ روز قدس و روز اسلام. چه‌قدر زیر چشمانت گود افتاده است! کودکان دسته گُلت، در آغوش گرمَت، واژه خون و جنگ و سنگ را هجی کرده‌اند و آموخته‌اند که باید ایستاد؛ به هر قیمت. فریاد مرگ بر اسرائیل را می‌شنوی که از تمام کوچه‌های دنیا بلند است؛ آن‌قدر بلند که دارد گوش سربازان سیاه‌دل چکمه‌پوش را کر می‌کند. آنها دیوانه‌تر می‌شوند. دستشان را از روی ماشه بر نمی‌دارند و تیربارشان را کوک می‌کنند ... اما آخرش که چه؟

انگار از قاعده اعجازِ خون شهید، خبر ندارند! انگار نمی‌دانند قدرتی که در قلب پرایمان توست، از هزار هزار فشنگشان بیشتر است! امروز، روز توست. بخند فلسطین و به همه دنیا نشان بده پرواز کبوتران سپیدت را. ما، همه جای دنیا را زیتون، خواهیم کاشت.

به باد بگو برآید و آن کلاه کوچک سیاه را از سرشان بردارد. ما قرار است دست به دست هم، لباسی نو برایت بدوزیم؛ لباسی سراسر عزت و استقلال؛ تار و پودش همه از آزادی.

بهار، پوست این درختان خشکیده زیتون را خواهد ترکاند و عطر جوانه‌های سبز و شاد آزادی و صلح و شادی، مشام همه را پر خواهد کرد.تو عروس همه تاریخی؛ عروسی که قشنگ‌ترین انگشتر دنیا را به دست دارد. انگشتر طلایی قدس ...

... دیری نخواهد گذشت که صاعقه خشم و بیداری مردم دنیا، ریشه این غده سرطانی را خواهد سوزاند. گلوله‌های صیهون، تمام خواهد شد؛ اما ... سنگ‌های تو که تمامی ندارد. دارد؟!